تبليغاتX
دود عود
...آتش زدی بر عود ما، نظَاره کن بر دود ما

 هم روی تو را طاقت دیدار کم است

 هم چشم مرا جرأت این کار کم است

 من کمتر از آنم که تو را درک کنم

 آگاهـی من زعشـق بـسیار کم اسـت

 

 چشمان تو را غباری از خواب گرفت

 درد آمد و از دست دلم تاب گرفت

 این بود پس از تو کار چشمم ای دوست:

 یک عمر نشست و آب را قاب گرفت

+ نوشته شده در  84/01/21ساعت 2:46 قبل از ظهر  توسط پوریا   | 

  الهی بروزگار آمدم بنده وار،با لب پر توبه و زبان پر استـغفـار،خواهـی

 به کرم عزیز دار،خـواهی خـوار که من خجـلم و شرمـسارو تو خداوندی

 و صاحب اختیار.

  الهی ، تو آنـی کـه از بنده ناسزا بـینی و به عقوبـت نشـتابی،از بـنده کـفر

 می شنوی و نعـمت از او بـاز نـگیری وتوبت و انابـت بر او عرضـه کنی

 و به پیغام و خطاب او را باز خوانی و اگر باز آمد  او را وعده ی مغفرت

 دهی،پس چون با دشمن بدکردار چنینی با دوستان نیکوکار چونی؟

  خداوندا ، من قدر و شأن تو را ندانم و سزای تو را ناتوانم و دربیـچارگی

 خود سرگردانم و روز به روز بر زیانم.

  خداوندا، گناه من زیر حلم تو پنهان است، تو پرده ی عفو بر من بگستران.

+ نوشته شده در  84/01/15ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط پوریا   |