تبليغاتX
دود عود
...آتش زدی بر عود ما، نظَاره کن بر دود ما

روشن است آتش درون شب

وز پس دودش

طرحي از ويرانه هاي دور.

گر به گوش آيد صدايي خشك:

استخوان مرده مي لغزد درون گور.

 

دير گاهي ماند اجاقم سرد

و چراغم بي نصيب از نور.

 

خواب دربان را به راهي برد.

بي صدا آمد كسي از در،

در سياهي آتشي افروخت.

بي خبر اما

كه نگاهي در تماشا سوخت.

 

گر چه مي دانم كه چشمي راه دارد بافسون شب،

ليك مي بينم ز روزن هاي خوابي خوش:

آتشي روشن درون شب.

 

+ نوشته شده در  84/01/31ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط پوریا   | 

 شبی شیخ ابوالحسن خرقانی بعد از عبادت و اوراد به خداوند سبحانه مناجات کرد و گفت:

«خداوندا فردای قیامت بوقت آنکه نامه ی اعمال هر یکی بدست دهند و کردار هر کسی برایشان نمایند چون نوبت بمن آید و وصیّت نمایم من دانم که چه جواب معقول گویم».پس فی الحال ندا آمد: « یا بوالحسن آنچه روز محشر خواهی گفتن در این وقت بگو.» بوالحسن گفت: «خداوندا ، چون مرا در رحم آوردی و بیافریدی در ظلمات عجزم بخوابانیدی، و چون در وجود آوردی معده ی گرسنه را با من همراه کردی تا چون در وجود آمدم از گرسنگی می گریستم، چون مرا در گهواره نهادی پنداشتم که فَرَج آمد، پس دست و پایم بستند و خسته ام کردند، چون عاقل و سخنگوی شدم گفتم بعد الیوم آسوده نمایم ولی به معلّمم دادند و به چوب ادب دمار از روزگارم برآوردند و از وی ترسان می بودم، چون از آن در گذشتم شهوت بر من مسلّط کردی تا از تیزی شهوت به چیز دیگری نمی پرداختم، و چون از بیم زنا و عقوبت فساد زنی را در نکاح آوردم فرزندانم در وجود آوردی و شفقت ایشان در درونم گماشته و در غم خورش و لباس ایشان عمرم ضایع کردی و چون از آن در گذشتم پیری و ضعف بر من گماشته و درد اعضا بر من نهادی، و چون از آن در گذشتم گفتم مگر چون وفات من برسد بیاسایم ولی بدست ملک الموت گرفتارم کردی تا به تیغ بی دریغ جان من قبض کرد، چون از این در گذشتم در لحد تاریکم نهادی و در آن تاریکی و عاجزی دو شخص فرستادی که خدای تو کیست؟ و مذهب تو چیست؟ و چون از جواب برستم از گورم برانگیختی و در قیامت ندامت نامه ام به دستم دادی که «اِقرَاء کتابَک». خداوندا کتاب من این است که گفتم ،این همه مانع بود از طاعت چندین تعب و رنج شرط خدمت تو که خداوندی بجای نیاوردم.ترا از آمرزیدن و گناه عفو کردن مانع چیست؟»

ندا آمد« ای بوالحسن تو را آمرزیدم به فضل و کرم خود»

+ نوشته شده در  84/01/24ساعت 3:10 قبل از ظهر  توسط پوریا   |