|
...آتش زدی بر عود ما، نظَاره کن بر دود ما
|
این غزل رو هوشنگ ابتهاج تو یکی از کنسرت های استاد محمدرضا لطفی - نوازنده ی
بزرگ تار و سه تار- براش خونده.خوندن این شعر همراه با نوای ابوعطای تار لطفی واقعاً شنیدنیه. حیفم میاد این شعر رو ننویسم ، ولی لطفش به شنیدنشه.
داخل پرانتز بگم که لطفی و ابتهاج از قبل تا چند سال بعد از انقلاب با هم همکاری داشتند و تو این سالها با خواننده های بزرگی از جمله استاد شجریان کارهای زیبا و ماندگاری با هم انجام دادن و میشه گفت سرگل این همکاری ها تصنیف زیبای سپیده ( ایران ای سرای امید) است . با آرزوی طول عمر برای این اساتید بزرگ.
پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم
ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست
تا من از راز سپهرت گره ای باز کنم
چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم
شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به چمن در فکنم
همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلا خیز که زد در چمنم
نی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد
من ز بی هم نفسی ناله به دل می شکنم
بی تو آری غزل سایه ندارد لطفی
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم